جواب نوشتن درس سه فارسی نهم| ویکی پدیا فارسی

 

سلام... 
معذرت میخوام از دوستای گلم که نبودم این مدته تا جواب محبتاشونو بدم... کامنتارم خوندم، اگه اجازه بدین بعدا جواشونو بدم... قبل نوشتن این پست رفتم تا جوابا رو بدم و تایید کنم کامنتا رو، اما دیدم اصلا دستم به نوشتن نمیره... دوست ندارم جواب کامنتا جز با حال خوب باشه...
شاید یکم بعد نوشتم که چی شده.... تازه اومدم خونه، فعلا یکم برم به مغزم استراحت بدم...
 

ادامه مطلب  

تکلیف۱۴ مهر ماه  

نوشتن صفحه ی ۲۴،۲۵ دفتر سر مشق خلاق(طرز نوشتن مانند نمونه باشد )
نوشتن صفحه ی ۱۵،۱۶ کتاب کار ریاضی
نقاشی صدای اول (گ)وصدای آخر(ف)۵تااز هر کدام
کشیدن یا نوشتن کلمات  یک بخشی در فتر خلاق وصداکشی آن ( باتعداد دایره مشخص کند)
خواندن کتاب فارسي از نگاره ی یک تا۵ دوره شود
چون صداکشی نیاز به تمرین زیاد دارد این سه روز فرصت خوبی برای این کار است حتما تمرین کنند تا در ماه های بعد بامشکل مواجه نشوند
ازهمکاری شما سپاس گزارم

ادامه مطلب  

جوونه های کوچک  

بعد از مدتها برگشتم...شاید بخندی، تو که بودی. بودن داریم تا بودن. به نطر من، مهم ترین بودن، خودت بودنه. برگشتم به خودم. نوشتن اتفاق جالبیه، من از بچگی هنر خوب نوشتن نداشتم، نه خط خوبی داشتم و نه خوب مینوشتم. ولی نوشتن ثبت روحیات و خلقیات و من های من در طول زمانه.
امروز یه تگاه انداختم به خودم، شاید اسم وبلاگو عوض کردم گذاشته آینه من، آینه من در طول زمان، آینه منان...آخری خیلی بانمکنه
از روزی که شروع کردم به نوشتن این وبلاگ حدود 6 ماه گذشته، پر از ر

ادامه مطلب  

شروعی دوباره  

یاحق...
باید بگویم و بنویسم که در مدت این یک یا دو سال واقعا دلم برای اینجا ، این خانه ی دنج تنگ شده بود ، و دلم برای نوشتن ؛ نوشتن دل نوشت هایی از جنس دو نفره ، از جنس زندگی ای جدید ، نو ، تازه و مهم تر از همه جهادگونه تنگ شده بود.
دلم برای یک صفحه -‌ حتا یک خط نوشتن لک زده.
 

ادامه مطلب  

نوشتن این لذت بی پایان  

از سال 88 که این پنجره گشوده شد افت و خیز بسیار داشت. اما درش بسته نشد...یاد شعر منزوی می افتم..."در بسته نخواهد ماند ..."
امسال شاید در نیمه اول اینجا کم کار به نظر بیاد...زندگی همینه، رابطه سینوسی...بالا پایین...در هر مقیاسی..از نیاز نواشتن تا ناز نوشتن....
هر چی از اینجا دورتر شدم بیشتر فهمیدم که چقدر دلتنگشم. شکر...نوشتن رودی که نباید متوقفش کرد...نوشتن راهی که تو این دنیای پر هیاهو قصه هارو نگه می داره و قصه ها محافظ احساسات خوب آدمیانن.... خونه تکونی م

ادامه مطلب  

 

سال ۸۸(سال سوم ریاضی بودم)وسطای نوبت اول شاید اوایل اذر ماه معلم فیزیک چندتا فرمول رو تخته نوشت گفت هفته اینده اثبات شده اشون رو بیاریم
درسی رو که اون روز داده بود مربوط بود به اونا حس و حالم خوب نبود ولی تو ذهنم دو دوتا کردم و فهمیدم که تقریبا چطور به دست میان،مهم هم نبود که اشتباه فهمیده باشم برا همین دستم بالا گرفتم
استاد گفت جانم سوالی هست
پسری که نیمکت جلو بود پرید وسط حرف و گفت ..بچه درسخون می خواهد جواب رو بگه و با یه صدای ارومتر مانع پیش

ادامه مطلب  

چرا برای نوشتن منتظر کسی میمانید  

یاحق 
بعد چند سال سری به وبلاگ زدم تا ببینم چه خبر !
 یکی از دوستان ناشناس نوشته بودند چرا برا نوشتن منتظر کسی هستید شاید شما راست میگید و من همین شخص رو بهونه کردم که از دنیای نوشتن دور باشم نمیدونم شاید برگردم و دوباره شروع کنم اما همین یه نظر کوچیک هم میتونه من رو دوباره به چالش بکشونه تا شروع کنم راستش دل خودمم برای نوشتن تنگ شده ممنون از دوست عزیزی که اون نظر رو برام فرستاده بود .

ادامه مطلب  

دلنوشتی برای شروع دوباره نوشتن  

شاید زندگی ده سال قبل من در نوشتن خلاصه بشود ،بیشترین کاری که در طول این ده سال انجام دادم نوشتن بود . اگر درسی را در دانشگاه می افتادم مینوشتم ،اگر از کسی عصبانی میشدم می نوشتم ،اگر کسی من را ترک می کرد می نوشتم، خلاصه نوشتن رفیق همه وضعیت های من بود . 
مدت زیادی است که ننوشتم ولی در این روزهای ساکت و بی ابهام زندگی می خواهم دوباره بنویسم ، و هر چه از منظومه شمسی ذهن من می گذرد را با فونت تهاما بر روی صفحه لپ تاپم چاپ کنم . فکر میکنم دو سه روزی یک

ادامه مطلب  

 

مدت زمانیست که قلم را فراموش کردم و نوشتن را از یاد برده ام ،نمیدانم از کجای زندگی میتوان شروع به نوشتن کرد هر چند خاطرات را مرور میکنم فقط تلخیش برایم مانده مادربزرگم راست میگفت گذر زمان فقط شیرینی ها را محو میكند و تلخی را پررنگ ،ولی این روزگارست میگذرد و برایم جای هیچ افسوسی را باقی نمیگذارد،
كاش گفتن و نوشتن حرف های دلم اسان بود انگاه دیگر هیچ بغضی را درون سینه ام پنهان نمیکردم

ادامه مطلب  

نوشتن  

مهمترین چیزی که در این چند ماه اینجا بودن تمرین کردم نوشتن ست.
بعد هفت ماه هر روز پای مقاله بودن و ایمیل انگلیسی زدن دیروز رفتم و امتحان آزمایشی GRE دادم. در کمال ناباوری Analytical writing شدم یک و نیم از شش!
بسیار احساس میکنم نیاز دارم به آموزش نوشتن، نوشته هام مبهم اند و کلی و ساختار درستی ندارند. نوشتن یعنی آموزش فکر کردن.
در کل اینجا دارم میبینم که باید organizes تر و حرفه ای تر فکر و زندگی کردن رو بیاموزم
بر شماست خوندن کتاب در مورد ساختار نوشتار و تفکر

ادامه مطلب  

 

آواز چکاوکی که روی خار بوته های پشت پنجره ی اتاقم نشسته است مرا با خود به سرزمین های دور می برد. به دشت های سبز وسیع. به سایه های خنک تابستان و آب بازی در جوی پر از لجن و قورباغه. به آفتاب نوازشگر دی ماه بر سینه کش دیوار گلی اتاقک مزرعه. به عصر ساده ی پاییز، هرم آتش تنور بی بی و عطر نان. به رقص زیبای نور در میان برگهای زرد و نارنجی درختهای انار. به در تابش ملایم آفتاب نشستن و نوشتن و نوشتن و نوشتن.  به سرزمین قاصدکها و رویای خوش پرنده شدن. 

ادامه مطلب  

 

مدت زمانیست که قلم را فراموش کردم و نوشتن را به خارا از یاد برده ام ،نمیدانم از کجای زندگی میتوان شروع به نوشتن کرد هر چند خاطرات را مرور میکنم فقط تلخیش برایم مانده مادربزرگم راست میگفت گذر زمان فقط شیرینی ها را محو میكند و تلخی را پررنگ ،ولی این روزگارست میگذرد و برایم جای هیچ افسوسی را باقی نمیگذارد،
كاش گفتن و نوشتن حرف های دلم اسان بوط انگاه دیگر هیچ بغضی را درون سینه ام پنهان نمیکردم

ادامه مطلب  

نمینویسم  

انگیزمو واسه نوشتن ازدست دادم.دستم دیگه به قلم نمیره. وقتی فراموش شدم واسه چی باید بنویسم؟ واسه کی باید بنویسم؟ اونی ک فراموشم کرده انگیزموواسه نوشتن ازبین برده. نوشته هام ,حرفای دلم بود به اونی ک فراموشم کرده.وقتی نیست نوشتن دیگه معنی نمیده.
نوشتن تمومه.
من دیگه نمینویسم

ادامه مطلب  

43.  

خدایا      جواب اشکامو
              جواب دلشکستگیامو
              جواب تنهاشدنمو
              جواب ناعادلانه آدم بده شدنمو
 
                                                               کی میده خدایا ؟ها؟ کی میده ؟
 
 
ولی منکه آدم بدی نیستم خدایا !
من دختر بدی ام ؟؟

ادامه مطلب  

 

سلام خدمته همه ی دوستای گلم ممنونم كه هنوزم یادم میكنین خواهش مندم ازهمگی وقتی نظرمیذازین خصوصی نباشه تابتونم جواب بدم ...جواب اونایی رومه ندادم چون قسمت خصوصی رو فعال كردن موقع نظر گذاشتن نمیتونم جواب بدم. اگرم خصوصی میذارین ی نشونی بذارین تابتونم جواب بدم یاایمیل یا ای دی لاین یا تلگرام هرچی كه دارین 
 
من الان جواب علی و سرگردونو نمیتونم بدم چون خصوصیه ممنون میشم همكاری كنینن باتشكو

ادامه مطلب  

شب  

امشب چقدر وحشتناک بود!
قلبم داشت می ترکید و به هر قیمتی در پی هم صحبت می گشتم!ساعت یک هیچ کس جواب سلام آدم را هم نمی دهد. رفتم توی چت روم ها!آدم آن تو نبود!پانصد نفر آنلاین بودند اما دریغ از یک آدم. چند خطی داستانم را حلو بردم و دیگر حال نوشتن نداشتم پس افتادم روی تخت بی ذره ای خواب. و حالا ساعت 4است و هنوز آرام نگرفته ام

ادامه مطلب  

بیا مدارا کنیم...  

نمیدانم این چندمین شروعم است!از این وبلاگ به ان وبلاگ...نوشتن و پاک کردن. نه انگار که تمامی ندارد!به نوشتن عادت دارم،وبلاگ هم که نباشد اکثر اوقات در دفترچه ام مینویسم،با معنی،بی معنی،کوتاه و بلندش فرقی نمیکند،فقط احساسم خالی شود روی کاغذ،راحت میشوم.اما از همه نوشتن ها،نوشتن در جایی که تو هم ان را بخوانی برایم خوشایند تر است.خسته شدی؟میدانم!راستش را بخواهی خودم هم خسته شدماز این نوشتن ها و پاک کردن هااز این «دیگر نمینویسم ها و خداحافظی ها»ا

ادامه مطلب  

اولین حرف من در اولین وبلاگ من  

امشب اولین وبلاگم رو درست کردم
وبلاگی درست کردم برای اینکه حرف دلم رو بگم یا شایدم به دیده ای نوشتن رو ادامه بدم
روزی که داستانی نوشتم و توی ناحیه مقام آورد همه گفتن برم کلاس
برای ثبت نام به کلاس رفتم ولی نتونستم  ادامه بدم
بعد که فکر کردم دیدم نوشتن قاعده و قانون نداره
نوشتن حرف دله که از ذهن خارج میشه و دست, اون رو میاره روی کاغذ
نوشتن نیازی به خوندن رشته ی ادبیات نداره
متن وقتی ادبی بشه درکش سنگین میشه
نوشته باید به دل بشینه نه به ذهن
zynb

ادامه مطلب  

 

بی وزنم 
معلق توی آسمون و زمین 
مدتهاست ننوشتم اینجا 
و این بدلیل این نیست که دوست ندارم دیگه بنویسم 
شاید تنها دلیلش این باشه که لپ تاپم به نت وصل نمیشه 
نوشتن جزیی از منه من باید بنویسم  
از روزی که بلاگفا بهم ریخت و حدود یک سال و نیم از نوشته های منو با خودش به جایی برد که دیگه وجود ندارن 
انگار چیزی در من شکست 
انگار جزیی از وجوم رفت نموند 
حالا که دوباره دارم مینویسم احساس میکنم خیلی ارووم میشم 
نوشتن منو یاد گذشته میندازه 
یاد روزهایی ک

ادامه مطلب  

دوســــــــت پــــــســـر !!؟؟  

 
 
 
شاید با دیدن عکس بگید چرا این گروه اسم مارمولک رو دوست پسر نوشتن . علتش اینه که چون اسم فارسي مارمولک رو نمیدونستن اومدن اسم ترکی اون رو به فارسي ترجمه کردن و نوشتن. مارمولک به ترکی میشه اوغلان یولداشه که به فارسي ترجمش کنیم همون دوست پسر میشه
 

ادامه مطلب  

تکلیف ۱۳ مهر ماه  

آوردن دفتر جلد سخت
آوردن شابلون اشکال هندسی
نوشتن صفحه ی ۲۲،۲۳ دفتر سر مشق
نوشتن صفحه ی ۱۳،۱۴ کتاب کار ریاضی
خواندن نگاره ی ۵ طبق روزهای گذشته همه موارد بایستی کار شود مخصوصا صداکشی کلمات که اگر خوب یاد نگیرند بعدا در املا صدا جا می اندارند
در دفتر خلاق کلمه  را بنویسید تا دانش آموز به تعداد صداهایش دایره بکشد
نقاشی صدای اول (د) صدای آخر(ت)۵ تا از هر کدام
 به طرز نوشتن صحیح   کاربچه ها توجه کنید

ادامه مطلب  

مفتی نوشتن  

دیروز از یکی از مجله‌ها زنگ زدند که آیا داستانی برای چاپ داری، کوتاه و در حد سه هزار کلمه. گفتم خب ای میل را بدهید تا بفرستم. بعد پرسیدم حق تالیفش چقدر است؟ گفتند هیچ. اینجا چند باری نوشته‌ام به هیچ وجه اهل مفتی نوشتن و یادداشت و داستان‌ نوشتن رایگان نیستم. اصلا صحیح هم نیست. تراکت پخش کردن یا نمی‌دانم پیک موتوری یا هر کار دیگری هم دستمزدی دارد حالا نوبت به نوشتن (به هر صورتش) که رسید آسمان تپید؟ تو را به خدا نگویید که اندازه نوشتن را با پول نم

ادامه مطلب  

جواب سلام  

جواب سلام را با علیک بده

       جواب تشکر را با تواضع،
             جواب کینه را با گذشت،
                 جواب بی مهری را با محبت،
                      جواب ترس را با جرأت،
                           جواب دروغ را با راستی،
                                جواب دشمنی را با دوستی،
                                    جواب زشتی را به زیبایی،
                                         جواب توهم را به روشنی،
                                              جواب خشم را به صبوری،
          

ادامه مطلب  

نوشتن  

آدم متوجه نمیشه ...یهو می بینه نوشتن براش یه دریچه ی هوا میشه ...یه روزنه ای برای تنفس ... اما یه وقتایی نفسِت بالا نمیاد !...نه اینکه هوا کمه ...نفس نمیتونی بکشی ...اینجوریه که خیلی از نویسنده ها بعد یه مدت تا نفسشون می گیره شروع میکنن به نوشتن ... ولی این دیگه اون نوشتن سابق نیست ...نوشتن اراجیف هست برای خلاصی از یه درد نامعلوم!
 
کپی از نوشته یک دوست

ادامه مطلب  

125  

امروز میخواهم از قهرمانى در زندگى ام بنویسم كه تا چندوقت قبل ، گمان میكردم همه چیز را خلاف میل من میخواهد ...پدر ... پدر قهرمان است پدر هنجار شكن است از بچگى اینگونه بوده ... پدر در میان برادران و همسالانش تنها كسى است كه با زور بازوى خودش ، به اینجایى رسیده كه الان سرش را بالا میگیرد ... پدر من را به جاى دخترى شكننده ، دخترى بارآورده كه در روزهاى سخت به خودم تكیه كنم !من اینكه گاهى قلم میزنم و دوستان لطف دارند و میگویند خط خطى هاى ذهن آشفته ام خوب اس

ادامه مطلب  

من شاهد نابودیه دنیای منم ...  

یه وقتایی لازمه غر بزنی ... عصبانی باشی .... گلایه کنی ...
از قالب یه دختر 19 ساله که بزرگتر از سنش میفهمه و رفتار میکنه بیای بیرون و همه ی بغضاتو خالی کنی ...
همیشه هم کتاب خوندن ... تنهایی کافه رفتن و قهوه تلخ خوردن ... قدم زدن و آهنگ گوش دادن ... نوشتن و کلمه کلمه رو هم تلنبار کردن ... جواب نمیده ...
...
+ دلم تنگ شده واسه صدات ...

ادامه مطلب  

عشق به نوشتن  

هیجانی از نوشتن در درونم شعله می زند،
دل فریاد می زند بنویس
اما فکر یاریم نمی کند، 
از چه بنویسم، از که بنویسم.  
هر چند که می دانم این فریادهای خاموش دوست داشتن اوست که چنینم می سازد
گفتن در زمان و مکان مناسب ثمر بخش خواهد بود
اما دریغ 
که با نوشتن فریادهای درونم، او را نخواهم یافت.
نمی توانم بگویم که  "او را دوباره نخواهم یافت"  چرا که هیچ وقت او را نداشته ام
اما با او زیسته ام، خاطره ساخته ام، 
اکنون این خاطرات نداشته با اوست که چنینم می سازد.

ادامه مطلب  

 

                                                        بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. یه سلام جدید اما قدیمی.
با گذشت 3 سال از نوشتن آخرین مطلبم، مجددا لازم دانستم نوشتن مطالب مفیدی را از جانب خودم  آغاز کنم.
الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار . . . . .

ادامه مطلب  

مشق نام تو  

 
 
مدرسه که میرفتم
همیشه نام تو را عمدا اشتباه مینوشتم
معلم همیشه مرا جریمه میکرد
جریمه ؛
" نوشتن سه صفحه نام تو بود "
چقدر این جریمه نوشتن ها را دوست داشتم !.....
فقط
در نوشتن نام تو
خط های فاصله آزارم میداد
صد دفتر ، صدبرگی
محصول یکسال درس خواندنم بود
که نود جلد آن
فقط
زیبا نام تو بود
*****
سالها گذشت
پیرشدم
خط شکسته مینوسم
در مشق
نامت را عمدا ، اشتباه رسم میکنم
استاد ،
جریمه میکند مرا
به سیاه مشق نام تو
هرچند دیگر از خط فاصله ها خبری نیست
اما هنوز

ادامه مطلب  

آنچه امروز در مدرسه گذشت ۱۴ مهر ماه  

سلا م عزیزان
خواندن سوره ی توحید
نوشتن سر مشق جدید
نوشتن کتاب مهار ت ها
تدریس نگاره ی ۵ تا پایان
داستان گویی با توجه به تصویر توسط دانش آموز(ببین وبگوی نگاره ی ۵)
تدریس مفهوم جمع وتفریق (حتما تفاوت را از دانش آموز بپرسید برای مفهوم جمع وتفریق چند مثال بزند به این کار جمع وتفریق ذهنی می گویند )
نوشتن دو صفحه ریاضی  
کلاس نقاشی
حل کتاب میوه چینی

ادامه مطلب  

57  

یه خصوصیت خیلی بدی که اغلب منشی های محترم دارا هستند, اینه که با اینکه وظیفشون جواب دادن به تلفن هست ولی یا جواب نمیدن و یا اینکه خیلیییی دیر جواب میدن! عده ای هم این وسط هستن که درست جواب نمیدن و در نتیجه باعث الاف شدن مردم یا اشتباه طی شدن روند میشین.. تازه المی مثلا خیلی هم سرشون شلوغه... 
+توهین به منشی های محترم و باوجدان که وقتی باهاشون حرف میزنی انرژی میگیری نشه.. 

ادامه مطلب  

زهي نوشتن  

احمد راسخی لنگرودی
... نیمه‌های شب است كه قلم بر صحن كاغذ می‌سایم. هنوز موضوعی را هدف نگرفته‌ام. این از بی‌خوابی است كه سر در آخور نوشتن كرده‌ام. هرازگاه در دل شب اینگونه می‌شوم. اما مگر می‌شود بدون موضوع چیزی نوشت. همینجوری كه نمی‌شود واژه ردیف كرد! بدون موضوع كه نوشته‌ای اندام استوار نمی‌دارد. بلاموضوعی بی‌هدفی است و بی‌هدفی بی‌معنایی. نوشتن راه رفتن كه نیست گوشه‌ای را بگیری و بی‌هدف راهی عرض و طول خیابان شوی! تازه آنهم اگر گرفتار چ

ادامه مطلب  

سوال بی جواب  

عشق، سوال بی جواب است        ( ضرب المثل آلمانی )
 
سوال بی جواب
برهنه است و تنش چون ماه تاب است
درون بستر خود گرم خواب است
فتاده گوشه ای پیراهن او؛
دلم از شوق او در اضطراب است
پرند تن، چو برگ گل لطیف است
نگاهش گرم تر از آفتاب است
لبان سرخ او چون غنچه ی گل
شراب بوسه هایش ناب ناب است
پرند سینه اش چون ماه، روشن
دل او پاک و روشن تر ز آب است
بیا در نزد من کز ماتم هجر
مرا درد عظیمی باز تاب است
بده یک بوسه از لب های مستت
ز سوز عشق، دل در التهاب است
کشیدم طر

ادامه مطلب  

کودتای تو  

امروز یکشنبه 18 مهر هست.
ماه محرم هست و من اردبیلم.چند روزی درگیری عزاداری و نوشتن پروزه هستم.پروزه ای که امید دارم بهش پول ساز باشه(تا اینجا که بوده الحمدالله)
بعد تعطیلات عاشورا برمیگردم تبریز.شاید 4روز بعد عاشورا برگردم.
اینم یه شعر ناب:
 
مرا جواب می کند سکوت چشمهای توو باز تنگی نفس... و باز هم هوای تودوباره می زند به این سر جنون گرفته امدوباره انقلاب من ...دوباره کودتای تو

ادامه مطلب  

لک زده بوذ  

دلم لک زده واسه نوشتن.
ولی انگار عوض شدم و نوشتن هم عوض شده.
یه روز درمیون , صبح خیلی زود می رم می دوام. انقدر که هرچیزی که توی سرمه تموم بشه. انقدر که انرژی نمونه واسه فکر بهشون.
آدم می تونه از خودش فرار کنه ؟
می تونه دست بکشه از چیزی که بوده؟ 
همینا دیگه.
 

ادامه مطلب  

گفتگو و نوشتن  

کتاب نگارش دهم با وجود برخی نارسایی هایی که دارد و باید در مورد آن ها به بحث و تبادل نظر پرداخت  اما به خاطر تکیه بر دو عامل « دیالوگ و نوشتن » وپرهیز از انباشت اطلاعات غیر ضروری  در ذهن دانش آموزان و وادار کردن آن ها به فعالیت خلاقانه در نوع خود کتاب قابل تامل و مناسبی است . 
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1